غروب که می‌شود، تراک‌کمپر را پارک می‌کنیم کنار ساحل چالوس. در باز می‌شود و بوی نمک و ماهی تازه می‌پیچد توی دماغ. پای برهنه می‌گذاریم توی آب خنک خزر و موج‌ها می‌آیند تا قوزک پا را می‌بوسند. بعد از شنا، میرزا قاسمی دودی شده روی آتش را با نان تازه می‌چشیم و تا صبح صدای موج گوش می‌دهیم. -.- سحرگاه از خواب بیدار می‌شویم در نوشهر. مه صبحگاهی روی آب نشسته و ماهی‌گیرها با قایق‌های کوچکشان رفته‌اند سر کار. می‌رویم توی آب، تن می‌دهیم به موج‌ها و بعد ماهی سفید سرخ‌شده‌ای که خودمان صید کردیم را با خورش سیرقلیه‌ی محلی نوش جان می‌کنیم. عطر سیر و سبزی، تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود. -.- جت‌اسکی می‌زنیم روی موج‌های بابلسر. آب به صورت می‌پاشد و خنده‌مان بلندتر از صدای موتور است. خسته که می‌شویم، موتور هوم را کنار ساحل پارک می‌کنیم و چلو ماهی سفید با خورش آلو می‌خوریم؛ مزه‌ی ترش و شیرینش، همان مزه‌ی زندگی است. -.- پاراسل می‌رویم روی دریای خزر. از بالا که نگاه می‌کنی، آب مثل یک آیینه‌ی آبی بزرگ است و تراک‌کمپر کوچک مان مثل یک دانه‌ی برف روی ساحل. پایین که می‌آییم، مرغ شکم‌پر مازندرانی روی آتش در حال پختن است و بوی آن، تمام خستگی پرواز را از تنمان بیرون می‌کند. -.- قایق را می‌بریم توی تالاب انزلی. نی‌زارها تا بی‌نهایت کشیده شده‌اند و پرندگان، استقبالمان می‌کنند. قایق که آرام می‌گیرد، دست می‌کنیم توی آب و علف‌های هرز را لمس می‌کنیم. شب، کنار موتور هوم نشسته‌ایم و میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم؛ بوی دود و سبزی، خاطره‌ای می‌شود که تا سال‌ها با ما می‌ماند. -.- بندر ترکمن، صبح زود. با کمپر بارداری رسیده‌ایم و چوب ماهی‌گیری دستمان است. آب خزر آرام است و ماهی‌های خاویار، زیر سطح آب می‌چرخند. هرچه صبر می‌کنیم، یک ماهی بزرگ به تورمان می‌افتد. همان لحظه آتش روشن می‌کنیم و پلا کباب با آغوزمسما را کنار ساحل می‌پزیم؛ لذتی که با هیچ سفره‌ای قابل مقایسه نیست. -.- رامسر، اسکی روی آب. تخته زیر پا و طناب به موتور قایق بسته است. با سرعت روی آب می‌لغزیم و قطرات، پشت سرمان یک راه ابریشم از نور می‌سازند. خسته که می‌شویم، تریلر پنجم‌چرخ را پارک می‌کنیم کنار ساحل و کئی‌پلا با آش گزنه را می‌خوریم؛ گرمای غذا، سوز بدنمان را خوب می‌کند. -.- غواصی می‌رویم توی آب‌های زلال گیلان. زیر آب، دنیای دیگریست؛ ماهی‌های رنگی، سنگ‌های صیقلی و نور خورشید که از بالا می‌تابد. بیرون که می‌آییم، ون تبدیل‌شده منتظرمان است. کویی خورش با خوتکا فسنجان را روی اجاق می‌گذاریم و با صدای پرندگان، غذا را نوش جان می‌کنیم. -.- بندر انزلی، قایق بادبانی. باد بادبان را پر می‌کند و قایق روی آب می‌لغزد. در باز است و بوی دریا توی موهایمان می‌پیچد. غروب که می‌شود، موتور هوم را پارک می‌کنیم و میرزاقاسمی با زیتون پرورده می‌خوریم. دریا در غروب، رنگی می‌شود که هیچ نقاشی نمی‌تواند بکشد. -.- متل‌قو، شاتل سواری. با سرعت روی موج‌ها حرکت می‌کنیم و آب از هر طرف به صورتمان می‌پاشد. فریادهای شادی‌مان تا ساحل می‌رود. بعد از آن، تریلر تاشو را باز می‌کنیم و کباب ترش با باقالاخورش می‌خوریم؛ مزه‌ی ترشش، همان مزه‌ی هیجانِ سوار شدن بود. -.- سواحل مازندران، کایت سواری. باد می‌آید و کایت را بالا می‌برد. روی تخته، با سرعت روی آب می‌دوید؛ انگار که پرنده‌ای روی سطح آب. خسته می‌شویم و ون کمپر را پارک می‌کنیم؛ مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که مزه‌ی غروب شمال را دارد. -.- شب شده و دریای خزر، تاریک و پرستاره. چوب ماهی‌گیری را انداخته‌ایم توی آب و منتظریم. خاموشیِ شب، با صدای آب و ستاره‌ها ترکیب شده. هرچه صبر می‌کنیم، ماهی به قلاب می‌افتد و همان شب، کنار تریلر پنجم‌چرخ نشسته‌ایم و چلو ماهی سفید با ترش سماق می‌خوریم؛ شبی که هیچ وقت تکراری نمی‌شود. -.- نور، کنار ساحل. پیکنیک راه انداخته‌ایم و غذا روی آتش است. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما بیج‌بیج با کته و کدوبره را آماده می‌کنیم. خورشید کمکم پایین می‌رود و ساحل، نارنجی می‌شود. موتور هوم کنارمان، یک خانه‌ی کوچک، یک دنیا خاطره. -.- خلیج گرگان، قایق موتوری. با سرعت روی آب می‌دویم و باد، صورت را می‌زند. دورتادور، پرندگان سفید بال بال می‌زنند. بعد، ون دو پلاس را پارک می‌کنیم و ناردونی با اسفناج مرجی را می‌خوریم؛ عطر سبزی و جاده، تا شب با ماست. -.- رشت، غروب. ساحل آرام است و کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم رو به غروب. چای دم می‌کنیم و کته کباب با ترش‌ترشو می‌خوریم. غروب گیلان، قشنگ‌ترین غروب دنیاست. -.- جنگل‌های شمال، پیاده‌روی می‌کنیم تا به یک رودخانه می‌رسیم. آب سرد و زلال است. لباس می‌کنیم و می‌پریم توی آب. بیرون که می‌آییم، موتور هوم چشمک می‌زند و خورشت ناردون با اردک شکم‌پر، غذایی که مزه‌ی جنگل و آب را با هم دارد. -.- قایق کوچکی می‌گیریم به سمت جزیره آشوراده. جزیره خلوت است و پرندگان، تنها ساکنانش. کنار آب نشسته‌ایم و ماهی سفید کبابی با آش گزنه می‌خوریم. آنقدر ساکت است که صدای بال‌زدن پرنده را می‌شوی. -.- تنکابن، چوب ماهی‌گیری به دست. ساحل خلوت است و آب، آرام. ماهی‌ها یکی‌یکی به قلاب می‌افتند و ما در سکوت، فقط با صدای موج‌ها حرف می‌زنیم. بعد، موتور هوم را باز می‌کنیم و باقالا وابیج با ماهی شور را گرم می‌کنیم؛ غذایی که یادگار این سکوت است. -.- کلاردشت، ساحل آرام. ون کمپر را سایه‌انداز کرده‌ایم زیر یک درخت. دراز می‌کشیم و به ابرها نگاه می‌کنیم. هرازگاهی می‌رویم توی آب و شنا می‌کنیم. شب، پلا کباب با مرغ لاکو، غذایی که عطر کوه و دریا را با هم دارد. -.- چالوس، ساحل شلوغ. اما ما گوشه‌ای خلوت پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها توی آب بازی می‌کنند و ما فسنجان گیلانی با ماهی سفید را آماده می‌کنیم. صدای خنده و آب، قشنگ‌ترین موسیقی است. -.- رامسر، کمپینگ کنار ساحل. تریلر پنجم‌چرخ را باز کرده‌ایم و چادر زده‌ایم زیر ستاره‌ها. آتش روشن است و کئی‌پلا با آش کدو می‌خوریم. شب‌های شمال، پر از ستاره و آرزوست. -.- تالاب انزلی، پرنده‌ها یکی‌یکی می‌آیند و می‌روند. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و با دوربین، تماشا می‌کنیم. غروب، میرزاقاسمی با زیتون پرورده و ترشیجات محلی، خاطره‌ای می‌شود که تا همیشه با ما می‌ماند. -.- ساحل، با خانواده. موتور هوم بزرگ است و همه جا می‌شود. کنار آب، ناهار را پهن می‌کنیم؛ قیمه نثار با دیماج، غذایی که مزه‌ی خانه را بیرون از خانه دارد. -.- نوشهر، جنگل و ساحل در یک قدمی هم هستند. تریلر تاشو را کنار جنگل پارک می‌کنیم. صبح که بیدار می‌شویم، مه جنگل را پر کرده. می‌رویم توی آب و بعد، مرغ شکم‌پر با ترش سماق می‌خوریم؛ ترکیبی از جنگل و دریا. -.- ساحل، دوچرخه‌ها را از ون کمپر بیرون می‌آوریم و کنار آب رکاب می‌زنیم. باد با موها بازی می‌کند و هرازگاهی می‌ایستیم و شنا می‌کنیم. شب، کشمش‌پلو با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دوچرخه‌سواری را دارد. -.- ییلاقات شمال، چشمه‌ها و آبشارهای کوچک. می‌رویم توی آب سرد و یخ‌زده و غوطه‌ور می‌شویم. موتور هوم آن بالاست و کباب ترش با باقالاخورش، غذاهایی که از دل طبیعت برخاسته‌اند. -.- کنار دریا، کمپر بارداری و آتش. ماهی کبابی تازه، میرزاقاسمی دودی، آش گزنه و ترشی محلی. غذا که تمام می‌شود، زیر ستاره‌ها دراز می‌کشیم و به صدای موج گوش می‌دهیم. -.- زمستان، شمال. برف باریده و دریا، طوفانیست. تریلر مجهز را پارک کرده‌ایم و از پشت شیشه، موج‌ها را تماشا می‌کنیم. آغوزمسما با فسنجان، غذایی که گرمای خانه را توی دل زمستان می‌آورد. -.- بندر انزلی، قایق پدالی. پا می‌زنیم و قایق روی آب می‌لغزد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و بعد از قایق‌سواری، میرزاقاسمی با ماهی دودی می‌خوریم. روزی ساده، اما پر از خاطره. -.- دریاچه ولشت، شنا در آب زلال. تریلر تاشو را کنار دریاچه پارک کرده‌ایم و می‌پریم توی آب که مثل آیینه است. بعد، چلو ماهی سفید با بیج‌بیج، غذایی که مزه‌ی دریاچه را تا ابد حفظ می‌کند. -.- دریاچه ولشت، قایق‌رانی. موتور هوم روی تپه‌ی کناریست و ما قایق را به میان دریاچه می‌بریم. غروب که می‌شود، مرغ شکم‌پر با کشمش‌پلو می‌خوریم و نور غروب را تماشا می‌کنیم. -.- چورت، پیکنیک کنار دریاچه. تریلر تاشو در سایه‌ی درختان است و ما کدوبره با آش گزنه می‌خوریم. آب دریاچه، سبز و آرام و پرنده‌ها، مهمان همیشگی ما. -.- دریاچه ولشت، صبح زود. مه روی آب نشسته و موتور هوم، تنها نقطه‌ی رنگی در این سفیدی است. پلا کباب با میرزاقاسمی، غذایی که با مه صبحگاهی عجین می‌شود. -.- سد لار، شنا در آب سرد. ون کمپر را کنار سد پارک کرده‌ایم و می‌رویم توی آب. مرغ ترش با اکبرجوجه، غذایی که بعد از شنا، لذتش دوچندان می‌شود. -.- دریاچه الندان، قایق‌سواری بین نی‌زارها. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و بیج‌بیج با خورش ناردون می‌خوریم؛ غذایی که با صدای نی‌ها، هماهنگ است. -.- شورمست، ماهیگیری کنار دریاچه. موتور هوم، تنها همراه ماست. ماهی‌ها یکی‌یکی به قلاب می‌افتند و چلو ماهی سفید با ترش سماق، پاداش این صبر است. -.- ممرز، تماشای طبیعت. ون سه را پارک کرده‌ایم و از دور، دریاچه را تماشا می‌کنیم. کئی‌پلا با آش کدو، غذایی که دل را آرام می‌کند. -.- دریاچه زریبار، دریاچه‌ای میان کوه‌ها. موتور هوم را کنار آب پارک می‌کنیم و کوفته تبریزی با آش کلم قمری می‌خوریم. هوای خنک و آب زلال، روحمان را تازه می‌کند. -.- زریبار، ماهیگیری. ون کمپر، سایه‌ای برای استراحت است. دنده کباب با کوفته سیرابی، غذایی که مزه‌ی سفرهای کردستان را دارد. -.- بهار، زریبار. ون دو پلاس را پارک کرده‌ایم و آب، هنوز سرد است. آش ترخینه دوغ با آبگوشت قورمه سبزی، غذایی که با طراوت بهار هماهنگ است. -.- کنار زریبار، پیکنیک. تریلر مسافرتی را باز کرده‌ایم و کوفته تبریزی با دلمه برگ مو می‌خوریم؛ غذایی که بوی خانه‌ی مادربزرگ را دارد. -.- کیش، جت‌اسکی روی آب‌های فیروزه‌ای. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی آب می‌دویم. خسته می‌شویم و قلیه ماهی با خرماپلو می‌خوریم؛ طعم جنوب، یعنی همین. -.- قشم، غواصی در آب‌های زلال. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و زیر آب، دنیای مرجان‌ها را تماشا می‌کنیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی دریا را دارد. -.- کیش، پاراسل. تریلر پنجم‌چرخ را ساحل پارک کرده‌ایم و از بالا، جزیره را مثل یک نگین سبز می‌بینیم. قلیه میگو با فلافل، غذایی که هیجان پرواز را فراموش نمی‌کند. -.- کیش، فلای‌بورد. روی آب پرواز می‌کنیم و تعادل، تنها چیزیست که به آن فکر می‌کنیم. موتور هوم، منتظرمان است و قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سرخوشی را دوچندان می‌کند. -.- قشم، اسکوتر زیردریایی. ون دو را پارک کرده‌ایم و زیر آب، بین ماهی‌ها و مرجان‌ها گردش می‌کنیم. پودینی کوسه با گبولی‌پلو، غذایی که یادگار این سفر است. -.- کیش، کیبل‌اسکی. تریلر مسافرتی را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و روی آب، با سرعت حرکت می‌کنیم. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی پیروزی را دارد. -.- هرمز، شاتل‌سواری. موتور هوم را ساحل پارک کرده‌ایم و روی موج‌ها حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که خستگی سوار شدن را در می‌آورد. -.- خلیج فارس، قایق بادبانی. ون کمپر را کنار اسکله پارک کرده‌ایم و با باد، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که مزه‌ی آزادی دارد. -.- کیش، پدل‌بورد. تریلر تاشو را ساحل پارک کرده‌ایم و روی تخته، آرام روی آب حرکت می‌کنیم. فلافل با قلیه ماهی، غذایی که با آرامش آب هماهنگ است. -.- خلیج فارس، ماهیگیری با قایق. موتور هوم، منتظرمان است و ماهی‌ها، یکی‌یکی به قلاب می‌افتند. قلیه ماهی تازه با گبولی‌پلو، پاداش این صبر. -.- قشم، قایق تندرو. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و با سرعت، دور جزیره می‌چرخیم. پودینی کوسه با سمبوسه، غذایی که سرعت را با مزه عجین می‌کند. -.- کیش، قایق شیشه‌ای. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و از زیر قایق، مرجان‌ها و ماهی‌ها را تماشا می‌کنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که رنگین‌کمان دریا را دارد. -.- چابهار، جت‌اسکی. کمپر بارداری را ساحل پارک کرده‌ایم و با سرعت روی دریای عمان می‌دویم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که با طعم جنوب شرقی عجین است. -.- کیش، غواصی شبانه. ون کمپر را نزدیک ساحل پارک کرده‌ایم و با چراغ زیر آب می‌رویم. شب، ماهی‌ها رنگ دیگری دارند. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که سکوت شب را به خاطر می‌آورد. -.- کیش، بنانا سواری گروهی. تریلر مسافرتی، جای ماست و خنده‌هایمان، بلندتر از موج‌ها. قیمه بوشهری با بلالیت، غذایی که شیرینی خنده را دارد. -.- کیش، جت فلایر. ون یک را پارک کرده‌ایم و روی آب پرواز می‌کنیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که ارتفاع را به یادمان می‌آورد. -.- بندرعباس، کایت‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و باد، کایت را بالا می‌برد. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی باد جنوب را دارد. -.- کیش، شنا در آب گرم. ون کمپر را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و آب، مثل شیر گرم است. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که گرمای جنوب را در خود دارد. -.- خلیج فارس، غروب. موتور هوم رو به غروب پارک شده و قایق، روی آب آرام گرفته. گبولی‌پلو با قیمه بوشهری، غذایی که با رنگ نارنجی غروب، هماهنگ است. -.- قشم، ماهیگیری آرام. تریلر پنجم‌چرخ، سایه‌ای برای استراحت است و آب، زلال و آرام. پودینی کوسه با قلیه ماهی، غذایی که با این آرامش عجین می‌شود. -.- هنگام، تماشای لاک‌پشت‌ها. ون دو را پارک کرده‌ایم و لاک‌پشت‌ها آرام روی آب شناورند. قلیه میگو با پودینی کوسه، غذایی که یادگار مهربانی این موجودات است. -.- کیش، ساحل مرجانی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و پیکنیک، کنار آب مرجانی. فلافل با سمبوسه و قلیه ماهی، غذایی که مزه‌ی رنگ‌های زیر آب را دارد. -.- تنگه هرمز، قایق‌سواری. ون کمپر را پارک کرده‌ایم و بین تنگه، حرکت می‌کنیم. قلیه ماهی با پودینی کوسه، غذایی که تاریخ را در خود دارد. -.- بندر لنگه، قایق‌های محلی. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و با قایق‌های چوبی، به دل دریا می‌زنیم. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با بوی چوب و دریا عجین است. -.- قشم، سواحل بکر. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و آب، تنها صداییست که می‌شنویم. پودینی کوسه با بلالیت، غذایی که سکوت ساحل را به خاطر می‌آورد. -.- جنوب، کمپینگ ساحلی. کمپر بارداری را پارک کرده‌ایم و آتش روشن. قلیه ماهی کبابی با فلافل، غذایی که زیر ستاره‌های جنوب خورده می‌شود. -.- خلیج فارس، تماشای دلفین‌ها. ون تبدیل‌شده را پارک کرده‌ایم و دلفین‌ها، مهمانان ناگهانی‌اند. قلیه میگو با خرماپلو، غذایی که با شادی دلفین‌ها همراه است. -.- مکران، ماهیگیری. ون کمپر را ساحل پارک کرده‌ایم و آب، نیلی و عمیق. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که سواحل دور را به یاد می‌آورد. -.- کیش، تریلر اسباب‌بازی‌کش. قیمه بوشهری با بلالیت و سمبوسه، غذایی که بوی ماجراجویی دارد. -.- خلیج فارس، شب‌مانی. موتور هوم را کنار ساحل پارک کرده‌ایم و صدای آب، تنها موسیقی شب است. قلیه ماهی با آش ارده، غذایی که با تاریکی شب هماهنگ است. -.- لاوان، قایق‌سواری. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و دور جزیره می‌چرخیم. قلیه میگو با گبولی‌پلو، غذایی که جزیره‌های دور را به یاد می‌آورد. -.- چابهار، شنا. تریلر پنجم‌چرخ را پارک کرده‌ایم و آب، زلال و گرم. قلیه ماهی با سمبوسه، غذایی که مزه‌ی آب‌های جنوب شرقی را دارد. -.- هرمز، عکاسی از غروب. موتور هوم را پارک کرده‌ایم و غروب، جزیره را سرخ می‌کند. قلیه ماهی با خرماپلو، غذایی که با رنگ غروب هماهنگ است. -.- کیش، اسکله تفریحی. ون یک را پارک کرده‌ایم و قایق‌ها، ردیف شده‌اند. قلیه میگو با بلالیت، غذایی که با شلوغی اسکله عجین است. -.- اسکله، پیاده‌روی. تریلر مسافرتی را پارک کرده‌ایم و کنار آب قدم می‌زنیم.